پس از رفتن خاتمی این پرسش ذهن همه را بخود مشغول کرده که چه کسی لیاقت نشستن بر مسند ریاست جمهوری را دارد؟ خاتمی اگرچه بهترین نبود ولی لااقل خیال همه راحت بود که براحتی میتواند رای مردم را کسب کند و در بدترین حالت اوضاع مملکت را به پیش از چهارسال گذشته برگرداند اگرچه من معتقدم شکلگیری جامعه مدنی در زمان خاتمی و اقتصاد وی قابل دفاع کردن میباشد!
اما اینک که او انصراف داده و به طرز مسخره ای خاتمی که کاندیدای نسل جوان و لیبرال جامعه بود بخاطر رفاقت با میرحسین موسوی که سوسیالیستی مسلمان و اصولگراست کنار رفته نگاهها بسوی جامعه مدنی نوپای ایران است که در فرایندی دموکراتیک و پرهزینه با تمام دشواریها فردی دیگر با دیدگاهی نزدیکتر به مردم را برای ریاست جمهوری کاندید نماید!
قصد دارم کمی درباره جمهوریت و دموکراسی و تفاوت ایندو بنویسم. جمهوری سیستمی است که مردم با انتخاب نماینده یا نمایندگانی آنها را از طرف خود وکیل برای اداره امور مملکت میکنند و با تعیین مکانیزم عزل دوره ای (چهار یا پنج سال یکبار) و رای مستقیم تلاش میکنند تا آنها را تا حد ممکن به نماینده اکثریت مردم بودن از نظر فکری و عملی نزدیکتر کنند. پس جمهوری سیستمی حکومتیست ولی دموکراسی منش و سبک حکومتهاست و در معنا یعنی حکومت مستقیم مردم بر مردم یا تعیین مستقیم سرنوشت مردم توسط خودشان. دموکراسی امری مطلق نیست و در کالبد سیستمهای حکومتی بصورت حکومت بر اساس راس اکثریت تعریف میگردد که در قالب جمهوریهای دموکراتیک معنا و مفهوم میابد. پس اگر اکثریت مردم به فردی رای دادند که وی نماینده اکثریت فکری جامعه نبود (اجبار در انتخاب بین بد و بدتر) اگرچه اصل جمهوریت (آرای مردم) به شکل دست و پا شکسته اجرا شده ولی مفهوم دموکراسی الزاما درباره آن انتخابات یا سیستم حکومتی صادق نیست و اینجاست که اصرار مهندس مهدی بازرگان در جمهوری دموکراتیک اسلامی نامیدن سیستم حکومتی ایران در زمان خود معنا و مفهوم میابد!
تلاش گروههای به اصطلاح اصلاح طلب از جمله شخص آقای خاتمی جهت جلب رای اکثریت مردم بنفع میرحسین موسوی که به جرات میتوان گفت هیچ سنخیتی با اراده و تفکر و سلیقه اکثریت مردم ایران ندارد کاریکاتور زشتی از جمهوری غیر دموکراتیک فعلیست و سکوت جامعه مدنی ایران و سوق یافتن به طرف کاندیداهای مورد نظر احزاب حکومتی صرفا نشانه ضعف جامعه مدنی و گیر کردن در حلقه بطلان تحمیل نماینده از بالاست. اما چه باید کرد؟ دموکراسی در جوامع بدین صورت شکل میگیرد که گروهی با مانیفست فکری مشخص کاندیدایی منطبق بر آرایشان را معرفی کرده و به رای اکثریت ملت میگذارند و یا اینکه از کاندیدایی حمایت مینمایند که آرای فکری آنها را پوشش دهد . در برخی جوامع که سیستمهای حکومتی برخلاف موازین دموکراتیک عمل میکنند جامعه مدنی با تمام توان تلاش میکند که کاندیدای خود را با شعار اکثریت بر حکومت تحمیل نمایند مضاف براینکه طرح شعارهای رادیکال از سوی کاندیداها منجر به باز شدن فضا در فصل انتخابات و درگیر شدن سایر کاندیداها با شعارهای مذکور میشود. قصد دارم منظور خودم را بطور مشخص با جنبش زنان ایران بیان کنم. در زمان خاتمی از ترکیب چند نهاد غیر دولتی و شخصیتهای اجتماعی جنبش زنان ایران شکل گرفت و در قالب کمپین یک میلیون امضاء و سایر نهادها متشکل شد. یکی از خواسته های این جنبش حق به قدرت رسیدن و رییس جمهور شدن زنان و خواسته دیگر حق آزادی در انتخاب نوع پوشش و حجاب میباشد. حال سوال اینجاست که چرا این جنبش اجتماعی که از حمایت آحاد مردم برخوردار است علیرغم هزینه های گزافی که تاکنون پرداخته اقدام به معرفی کاندیدای زن یا سعی در جهت تحمیل خواسته های خود در قالب امضای بیانیه کمپین یک میلیون امضاء توسط دیگر کاندیداها نمیکنند؟ برای ملموس تر شدن ماجرا بعنوان مثال خانم شیرین عبادی (فعال حقوق زنان و حقوق بشر) که به کاخهای ریاست جمهوری دنیا راه دارد در صورت کاندیداتوری از طرف جنبش زنان ایران میتواند ضمن بالا بردن هزینه رد صلاحیت و جلب توجه محافل جهانی به این مکانیزم ضد دموکراسی در صورت بقدرت رسیدن به خواسته های جامعه زنان ایران جامعه عمل بپوشد و در صورت انتخاب نشدن یا رد صلاحیت این خواسته ها را با طرح کردن به شعارهای غیر قابل چشم پوشی انتخابات ریاست جمهوری تبدیل نماید. قطعا سیاست دوری از قدرت ایشان با وجود فعال حقوق بشر بودن و موثر بودن این اقدام , در شرایط وخیم فعلی ایران توجیح پذیر نیست هرچند رد این درخواست حق ایشان بوده و صرفا منظور نگارنده مثال زدن میباشد چراکه قطعا زنان و مردان بیشماری هستند که میتوانند این نقش را بخوبی ایفا نمایند. به امید متشکل و منسجم شدن جامعه مدنی ایران با گفتمان مطالبه محور حول کاندیدایی واحد با شعارهای تمام گروههای اجتماعی ...

